به کجا چنین شتابان
در مورد مترو چندین مطلب نوشته ام. خیلی از اونها رو هم پاک کردم. اخیرا از ایستگاه صادقیه سوار قطار می شم و تا ایستگاه امام ادامه مسیر میدم.
هر واگن 44 صندلی دارد و تعداد بیشمار مسافرین که از منطقه آریا شهر و کرج در این ایستگاه حاضر می شوند. اما جالب این است که مسافرین برای نشستن بر روی یکی از این 44 صندلی همچون آپاچی ها فریاد می زنند و یکدیگر را وحشیانه هل می دهند و صحنه ای از آدمیزاد بدوی را شکل می دهند.
هر روز صبح با خودم می گم واقعا به کجا چنین شتابان می رویم. در این توحش صبحگاه، توجهی به افراد کهنسال جامعه نمی کنیم. چه بسا آنها را هم هل می دهیم تا تعادلشان برهم خورد تا صندلی آنها را غصب کنیم. حتی از خودمان هم نمی پرسیم که چرا اینگونه عمل می کنیم.
بعد با خود فکر می کنم که در سایر لایه های اجتماعی هم همینگونه ایم. رانندگی، روابط کاری، روابط محیط کار، برخوردهای اجتماعی و غیره.
به نظر می آید اگر یک روز حق دیگران را نخوریم، خوابمان نمی برد. اگر تزویر نکنیم ، اگر دروغ نگوییم ، اگر فریب ندهیم عمرمان به بطالت می گذرد.
واقعا با چه سرعتی به اعماق تباهی سقوط می کنیم. از یک جامعه ی مدنی به یک جامعه ی بدوی سقوط کردن، آیا لذت بخش است؟ چه قدر فقر فرهنگی؟
آقایون هم که همیشه می گویند همه چی آرومه و ملت ما هر روز بهتر از دیروز!
