نوروز در شعر احمد شاملو
سالي
نوروز
بيچلچله ، بيبنفشه ميآيد،
بيجنبش سردِ برگِ نارنج بر آب
بي گردش مُرغانهی رنگين بر آينه.
سالي
نوروز
بيگندمِ سبز و سفره ميآيد،
بيپيغامِ خموشِ ماهي از تُنگِ بلور
بيرقصِ عفيفِ شعله در مردنگي.
سالي
نوروز
همراهِ به درکوبي مرداني
سنگيني بار سالهاشان بر دوش
تا لالهی سوخته به ياد آرد باز
نامِ ممنوعاش را
و تاقچهی گناه
ديگر بار
با احساس کتابهای ممنوع
تقديس شود.
واهد شد
دستان اشتياق
از دريچهها دراز خواهد شد
لبان فراموشي
به خنده باز خواهد شد
و بهار
در معبری از غريو
تا شهر خسته
پيشباز خواهد شد.
سالي
آری
بيگاهان
نوروز
چنين
آغاز خواهد شد.
سالي
آری
بيگاهان
نوروز
چنين
آغاز خواهد شد
احمد شاملو
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم اسفند 1388ساعت 15:3  توسط سعید فکری
|
