چهارشنبه آخر سال
يادداشت
يونسكو سال گذشته را به نام مولانا ثبت كرد ولي كسي شاد نشد چون مقصود يوسنكو مولوي تركيه بود. البته در اعتراض سمينار 3 روزه اي در تهران، تبريز و خوي برگزارشد. ولي چه سود آنچه پريد ديگه پريده. امسال هم سال پدر شعر فارسي است رودكي. بازهم جاي خوشحالي ندارد چون پدر شعر فارسي تاجيك است. كسي هم اعتراضي ندارد. اين گونه كه پيش مي رود جاي شگفتي نيست اگر سال بعد را به نام فردوسي روسي ثبت كنند.
از سوي ديگر نوروز ايراني به حوزه نوروز كه 10 كشور عضو دارد تبديل شده و هنوز نتوانسته ايم اين جشن ايراني را به ثبت جهاني برسانيم. و به احتمال زياد قرقيزستان سبقت مي گيرد.
جالب است جشني كه چهارشنبه سوري نام دارد، امروز به چهارشنبه آخر سال كه ميدان ددمنشي و آزار و اذيت است تبديل شده.
سالهاست كه جشن مهرگان را نداريم ولي به جاي آن ولنتاين داريم كه بسيار با عظمت برگزار مي شود.
مولوي را فروختيم و جيران خليل را خريديم. مهرگان را با سنت ولنتاين تعويض كرديم. سور را به چهارشنبه آخر سال داديم. به نظر من حتي يك كاسب ورشكسته در محله اي دور افتاده نيز چنين چوب حراج به اموال خود نمي زند.
در دوران باستان كيمياگران دوست داشتند مس را به طلا تبديل كنند. كاش بودند و مي ديدند كه چگونه طلا را به مفرق تبديل مي كنيم.
قصد انتقاد نداشتم ولي صداي نهيب انفجار در همسايگي ما كه بر اثر تركيدن نارنجك و شايد بمب اتم بود پسرم را ترساند و خواب خوش را بر او حرام كرد. حيف كه بايد وارث آنچه باشد كه نبايد. البته او هم مثل من و خيلي هاي ديگه بايد عادت كنه. راه ديگه اي نداره.
