تبليغاتX
ایران - چهارشنبه سوري

ایران

سرای کهن

چهارشنبه سوري

 آنچه میراث ملموس باستانی است همیشه در مرکز توجه گردشگران و مسئولین گردشگری بوده است. اما میراث معنوی کشور از این نگاه ویژه محروم است. میراثی که سینه به سینه در گذر تاریخ به امروز ما رسیده با آینده مبهمی مواجه شده و خود را در خطر فراموشی حس می کند. کشورهای در حال توسعه بسیاری در پاسداشت میراث معنوی خود گام های مفیدی برداشته اند اما در جامعه ما حتی نوروز هم مورد توجه قرار نگرفته است.

یکی از این میراث زنده باستانی ایران جشن چهارشنبه سوری است که دیگر نمی توان آن را سور نامید. خاطرات آتش سوزی, انفجار, فوت و جرح و آسیب های اجتماعی دیگر جایگزین این آیین مقدس شده است.

سوری به معانی سرخی و سرخ رنگی است و سور به مهنای جشن. در ایران باستان شب چهارشنبه سوری در بالای قصرهای سلطنتی و کاخ های بزرگ شهر آتش روشن می کردند و دیگران نیز به تبع آن آتشی بر بام خانه خود می افروختند. و مهتقد بودند که پلیدی ها را در آتس می سوزانند و آماده ورود به سال نو می شوند. آنان با پریدن از روی آتش می گفتند سرخی تو از من و زردی من از تو که منظور از سرخی کردار نیک و زردی کردار ناپسند بود.

در زمان هخامنشان خرمنی از آتش را به سه کوپه تقسیم می کردند و. از روی آن ها می پریدند. نام این سه آتش آسمان, آبان و آذر سه فرشته مقرب خداوند بود. بعدها آتش را به به هفت قسمت تقسیم کردند و به نام هفت امشاسپند از روی آن پریدند. پس خاموش شدن آتش خاکستر آن را به کوشه دیوار می ریختند.

در این آیین آجیل مشگل گوشا نیز از هفت میوه خشک تهیه می شد. و هر خانواده این آجیل را تهیه و بر سر سهره چهارشنبه سوری می نهادند و معتقد بودند که برای خانوده شگون و سلامتی دارد. مردم آب که نشانه روشنایی بود را در کوزه های قدیمی می ریختند و از بام خانه به زمین می انداختند. در زمان ساسانیان به جای آب سکه در کوزه می ریختند و به زمین انداختند تا سال نو روزی بیشتری برایشان نازل شود.

این آیین در زمان معاصر و تا چندی بیش در میان مرد به ویژه دختران و پسران جوان جایگاه ویژه ای داشت. در بخش های از منظومه «حیدربابایه سلام» اثر شاعر بزرگ معاصرشهریار تبریزی نیز به خوبی نمایان شده است. وی در بخشی از کتاب از این آیین برای باز شدن بخت دختران و در بخشی به رسم شال اندازی نو داماد اشاره می کند.

آیین چهارشنبه سوری در طول تاریخ مظهر شادی, پاکیزگی, امید بوده است ولی امروز با بی توجهی متولیان مربوطه و عامه مردم دیگر جلوه ای ندارد. چهره آزرده مادران جایگزین دعای خیر آنها و کردار پلید جایگزین کردار نیک شده است. شاید اگر اندکی توجه به این میراث عظیم معنوی می شد, اگر جزء آثار شده کشور بود از این میراث نیز مانند بسیاری از آثار باستانی حفاظت می شد. شاید همانگونه که مردم به تخت جمشید و میدان نقش جهان اهمیت قائلند به آیین های باستانی نیز توجه می کردند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 9:38  توسط سعید فکری  |