چین

ورودی شهر ممنوعه از سمت میدان تیان آن من

![]()

![]()
من و کامبیز صبوری
سرای کهن

ورودی شهر ممنوعه از سمت میدان تیان آن من

![]()

![]()
من و کامبیز صبوری
مسافر بودن هم عالمی داره.
معبد بودای خوابیده
(به قول اشکان بروج: بودای لمیده)
امیدوارم خون گرمی و مهربونی آرین به رفقای خوزستانیمون بکشه.
آرین در زیگورات
اولین بار هفت ماه بود که این بنا رو دید
2 روز گذشته درگیر جلسات و بازدید از هتل ها بودم. امروز صبح فرصت شد تا نگاهی به سایت های گردشگری آن هم داشته باشم.
این روزها در دهلی مسابقات 2010 کشورهای مشترک المنافع برگزار می شود. آلودگی هوا مانند مه غلیظ سایه بر شهر گسترانده و ترافیک شهری بی داد می کند. اما همه چیز آماده ی گشت شهری است.
محلی که مهاتما گاندی رهبر فقید و کبیر هندوستان سوزانده شد
در اگرا فقط فرصت بازدید از تاج محل را داشتیم
شاه جهان ( خرم شاه) پسر جهانگیر شاه در غم از دست دادن همسرش ممتاز (ارجمند بانو بیگم) عمارت تاج محل را ینا کرد.
این زوج نمونه در سال 1612 ازداج کردند و ممتاز که زنی ایرانی بود در سال 1630 در گذشت. حاصل این ازدواج 14 فرزند بود. یک سال بعد ساخت بنا توسط 2000 کارگز ایرانی تحت نظر معمار ایرانی به نام استاد عیسی خان افندی از شیراز شروع شد و 22 سال ساخت بنا طول کشید.
در مسیر جیپور به آگرا و نزدیکی های آگرا، شاید 50 کیلومتری آن، شهری بسیار زیبا به نام فاتح پور سیکری آرمیده است. بخش تاریخی آن به دو قسمت سیکری که کاخ پادشاهی بود و فاتح پور که مسجد جامع بود تقسیم می شد.
پس از بابور شاه و همایون شاه، اکبر سومین پادشاه مغول هند بود که این شهر را ( 1570)ساخت. او به تمام ادیان احترام می گذاشت . حتی دینی به نام دین اللهی را خواست تا بنیاد گذارد که نافرجام ماند. او شاعری تیز هوش بود.
چند قانون مهم در زمان او به تصویب رسید. دیگر زنان با جسد شوهر خود زنده به گور نمی شدند، بیوه ها می توانستند ازدواج کنند و تفاوت سنی در ازدواج مهم شد. به عبارتی مرد مسن اجازه ی ازدواج با دختر نوجوان را نداشت.
اکبر سه زن داشت. رقیه بیگم که مسلمان بود، ماریا مسیحی و Jodha هندو. پسر وی جهانگیر شاه از زن هندوی او بود.
اکبر بعد از 16 سال سلطنت فاتح پور سیکری را ترک و به لاهور رفت
.
این سرزمین جذاب است.
ساعت 2 بامداد به دهلی رسیدیم. بلافاصله به سمت جیپور حرکت کردیم. ساعت 7 صبح بادید از سایت های گردشگری جیپور شروع شد و تا ظهر ادامه داشت. بعد از ظهر هم حدود 10 هتل 4 و 5 ستاره این شهر را بازدید و بررسی کردیم.
هوا محل
قسمت مرکزی شهر به رنگ صورتی است اکثر آثار مهم را در بر می گیرد. اولین اثر مورد بازدید هوامحل بود. ساختمانی که عملکرد بادگیر در معماری کویر را داشت. این بنا حدود 300 سال پیش بنا شده. در مراسم های مذهبی و راهپیمایی ها خانواده سلطنتی (مهاراجه) به ویژه بانوان از پشت مشبک های این بنا به نظاره مراسم می پرداختند. این راهپیمایی ها از 100 متر آنطرف تر که کاخ شهر یا همان کاخ مهاراجه شروع می شد.
فکر نمی کردم هانوفر اینقدر زیبا باشد. روبروی ایستگاه مرکزی قطار باجه اطلاعات توریستی بود ولی بسته بود. یک کتابچه خریدم و حرکت کردم. یابد بازدید رو سریع انجام می دادم و به اسن برمی گشتم. یک شنبه صبح پرواز برگشت من بود.
ایستگاه مرکزی قطار از سال 1880 در زمان پادشاهی Ernest August محل معرفی برای ملاقات های اجتماعی بوده.
جمعه ساعت 2 بعد از ظهر با قطار به سمت برلین حرکت کردم. بعد از 1 ساعت و 45 دقیقه به ایستگاه مرکزی رسیدم و از طریق باجه ی اطلاعات گردشگری یک اتاق برای خودم رزرو کردم. هوا خیلی گرمه. مثل اینکه هوای شرق آلمان نسبت به غرب آلمان تفاوت زیادی دارد. شاید هم من خسته شدم. به هر حال امروز عصر رو استراحت می کنم و بررسی می کنم که فردا کدام سایت ها رو بازدید کنم.
کلیسای قیصر ویلهلم که در سال 1891 تا 1895 بنا شد.این کلیسا هم در بمباران جنگ جهانی دوم تخریب شد.
شنبه صبح ساعت 9 گشت شهری رو از مقابل ایستگاه مرکزی برلین شروع کردم. این ایستگاه بزرگ و زیبا 4 ساله است. ساختمان های تازه ساز که همه جا به وفور پیدا می شد نشان از روزهای سخت جنگ جهانی داشت.
در این شهر آثار خیلی زیادی رو دیدم که اگه بخوام همشو ذکر کنم یک جزوه ی بزرگ می شه. سعی می کنم تصویر جالبترین آثار رو تو این بخش بزارم.
امروز ساعت 6 صبح قطار هامبورگ رو سوار شدم. تقریبا سریع السیر بود. ساعت 9:15 به هامبورگ رسیدم. اولین جاذبه ی این شهر همان ایستگاه مرکزی راه آهن بود.
ایستگاه مرکزی قطار هامبورگ
اسن هم شهر زیبایی بود.
قبل از اینکه مجید رو ببینم (چون از پیش گفته بود که تا ساعت 6 عصر تدریس داشت) به خیابان مقابل ایستگاه مرکزی به نام رفتم. پر بود از مغازه و کافی شاپ. چند تا هم کلیسا بود. در این میان کلیسایKreuzeskirche جالب بود و از ان بازدید کردم.
Kreuzeskirche
این کلیسا در سال 1896 برای کارگران Segeroth و خانواه هایشان بنا شد و در سال 1943 در بمب باران از بین رفت. بازسازی این بنا از 1949 تا 1953 به طول انجامید.
کلن شهری آرمیده بر ساحل رود راین که در زمان قرون وسطا یکی از بزرگترین و ثروتمندترین شهرهای اروپا بوده است. و من به امید دیدار از شاهکار معماری این شهر که همان کلیسای جامع کلن است سفرم را شروع کردم.
مامور کنترل ویزای ماهان در کنترل مجدد روادید من گفت احتمالا اجازه ورود بهت نمی دن. یحتمل ویزات تقلبی اعلام شده. ولی بعد گفت مشکل نداره و می تونی بری. گفتم اگه 1 درصد فکر می کنی دیپرتمی شم بگو که سفرم رو کنسل کنم. گفت نه برو.
در قسمت کنترل گذرنامه فرودگاه دوسلدورف، مامور مربوطه چندین بار ویزای منو کنترل کرد و چند تا سوال پرسید منم سعی کردم به آلمانی جواب بدم. در هر حال وارد خاک آلمان شدم. هر چند یه کم نگرانی داشت.
ساعت 11 صبح فرودگاه دوسلدورف را به مقصد کلن ترک کردم. فاصله بین ایستگاه فرودگاه تا ایستگاه مرکزی کلن 40 دقیقه طول کشید. هر آنچه در کلن زیباست گرد این ایستگاه قطار جمع شده. شاهکاری مانند کلیسای جامع کلن بلافاصله بعد از خروج از ایستگاه خستگی ام را به در کرد.
در کل سفر خوبی رو شروع کردم. بازدید از کلن و اسن برنامه امروز بود و فردا به هامبورگ می روم. بعد از آن هم احتمالا به برلین بروم. اماااااااااا بلاگفا سرویس نمی ده برای آپلود عکس و فتوشاپ من هم از کار افتاده. پس نمی تونم انلاین بنویسم. این لپ تاب بار اضافه ی سفر من شد. امیدوارم فردا بتونم کاری کنم که به سفرنامه نویسی برسم.
اول احساس کردم که خوب می شه اگه کلن و پاریس رو ببینم ولی به احتمال زیاد فقط کلن، اسن، هامبورگ و مونیخ رو ببینم. ولی در کل هنوز برنامه از پیش طراحی شده ای ندارم. اینطور سفر کردن رو بیشتر دوست دارم. فقط می دونم که کلن رو می بینم و بعد به اسن می رم و یکی از دوستان خوبم رو می بینم. بقیه اش هر چه پیش آیید خوش آید.
یک شنبه هم بر می گردم.
فردا میرم آلمان و فرانسه. البته کلا به مدت 4 روز. امیدوارم سفر پرباری باشه.
دریاچه West Lake
شهری در کنار دریاچه و سرشار از تاریخ و افسانه عشاق
برج تلویزیونی شانگهای به ارتفاع ۴۶۵ متر
معبد آسمان
مجسمه شیر نر با گویی در زیر پنجه
نماد قدرت خاقان و تسلط او بر دنیا
امروز صبح ساعت 8:30 گشت مان را شروع کردیم. کاخ تابستانی اولین سایت بازدید بود. بعد از آن به کارخانه مروارید رفتیم. بعد از نهار هم به مرکز طب سنتی. و عصر شاهد مراسم شب پکن بودیم.
امروز صبح ساعت 7 وارد پکن شدیم. هوای پکن خنک بود و همه چیز آماده ی اجرای یک تور به یاد ماندنی. قبل از هتل، به سمت میدان تیان آنمن حرکت کردیم تا از این میدان زیبا و شهر ممنوعه بازدید کنیم.
میدان تیان آنمن
یادبود قهرمانان چین
در چهار گو ش این میدان مقبره مائو، موزه ملی، مجلس و شهر ممنوعه به چشم می خورد
آرین و ارتباطات اجتماعی اش
به هدف دیدار سهراب سپهری به سمت کاشان حرکت کردیم. ابتدا کاشان مجموعه فین کاشان را دیدیم. که البته ندیدیم. خیلی شلوغ بود. بعد به قمصر و در نهایت به مشهد اردهال رفتیم. آرامگاه سهراب در پای مناره امامزاده علی ابن باقر قرار داشت. چند بیتی از اشعارش خواندم و به تهران بازگشتیم.
راهنمای یک زوج مسن از جمهوری چک بودم. زوج جهانگردی که قرار است یک ماه در ایران باشند. با هواپیمایی ایرفلوت آمده بودند. ۶ ساعت در فرودگاه مسکو معطل بودند و کیف دستی خانم را دزدیده بودند. ساعت ۳ صبح در فرودگاه دیدمشان. خسته بودند ولی مشتاق سفر. به هتل محل اقامتشان بردم. ساعت ۴:۳۰ بود. آنها ساعت ۱۰:۰۰ را برای شروع طهرانگردی انتخاب کردند.
اطلاعات خوبی از موزه ها و کاخ های تهران و تاریخ ایران داشتند. از سردرباغ ملی شروع کردیم و از در قورخونه وارد مترو شدیم و به ایستگاه ۱۵ خرداد رفتیم. اشتیاق بسیار زیادی برای دیدن کاخ گلستان داشتند. چند ساعتی را کاخ ماندند. بعد به موزه جواهرات ملی رفتیم. خستگی سفرشان در رفت. کمی هم در بازار قدم زدیم.
آنروز روز کاری موزه ایران باستان و آبگینه نبود و آنها از قبل می دانستند و افسوس می خوردند.
به هتل محل اقامتشان بازگشتیم تا به اندازه کافی استراحت کنند و آماده سفر به سمت کاشان و ابیانه شوند.

برج دوقلو
این هم تصاویر کوالالامپور

معبد باتوکیو

زوج جوان هندو

بنای یادبود

پوتراجایا- کاخ دادگستری

به جای ارائه مطلب به صورت سفرنامه، سعی کردم تعدادی عکس از سنگاپور را در وبلاگ قرار دهم.

مجسمه مرلاین (نماد سنگاپور)

همان اثر

محله کلارک کی کنار رود سنگاپور
تک رستوران ایرانی شیراز هم در این منطقه است

پروژه های عمرانی که هر روز جلوه ی بیشتری به تجارت و گردشگری
سنگاپور می دهند

ساحل سنتوزا و کشتی های تجاری

سنگاپور از فراز سنتوزا

آکوارویم سنتوزا

ساحل سنتوزا
سنتوزا برنامه رقص نور و آب و آتش

همان برنامه

فلایر
بالاخره روز بازی فرا رسید . خبرنگارها خیلی به مربی تیم شان امیدوار بودند. به استادیوم رفتیم.
تماشاچی که به همراه آورده بودند باید در جایگاه ویژه می نشست. مجبور شدم او را همراهی کنم.
حیف که فقط پیرمردها در تیم ما نافذند.
علی کریمی، آندو تیموریان، نکونام
کنفرانس خبری بعد از برد تیم ملی ایران
امپراتور سرمست از پیروزی