تبليغاتX
ایران

ایران

سرای کهن

پیر شالیار

در مورد پیر شالیار مطلبی نوشته بودم http://www.fekri.net/post-6.aspx . یکی از نوجوانان عزیز اورامان نظری اعلام کرده که همین جا آورده ام.

سلام ... لطفا این نظر من را با دقت کامل بخوانید ... !!

((من یک نوجوان 14ساله اورامانی هستم . )) بعضی از سخنان شما که در مورد زردشتی بودن این پیر است را رد می کنم . این باور کاملا غلط است که پیر شالیار زردشت است . دلایل من : 1- قبر پیرشالیار را جمعیت روستای اورامان با قطب نما و... مشخص کرده اند که کاملا رو به قبله است و هر مزاری که رو به قبله باشد می توان در اهل سنت آن فرد را مسلمان و پیرو یکی از مذاهب اسلامی دانست 2- نام اصلی پیرشالیار سید مصطفی است (طبق شواهد ) واین نشان از آن دارد که اگر فردی مسلمان نباشد چرا اسم آن ، اسم پیامبر بزرگ اسلام است . پس مصطفی اسم پیامبر و پیرو او هم کسی است که اسمش را بر خودش با افتخار نهاده است . 3- در این مراسم قربانی (یکی از نماد های اسلامی ) ذکر کلمه ی الله وجود دارد 4- مراسمی که شما آن را کمسای نامیده اید .. در اصل کلمه طبق شواهد کومسا است (کومسا) کلمه ای است مرکب : کو + مسا = کومسا که یعنی اجتماع و یادگیری که بازهم طبق نقل های سینه به سینه این مراسم در زمان پیرشالیار ریشه گرفته است و پیرشالیار بنیان گذار این مراسم بوده است :::::::: به این شرح::::::: روزی مردی که گله اش شیر چندانی نداده بود به خدمت سید مصطفی می آید و طلب دعا و یا به اصطلاح دیگر طلب تبرکی از او می کند پیر شالیار می گوید که ( لوه چا تونیو پاساری کو چه ماره ره جه دمای وه لوه کرش گورو حیوانکیت ره = اورامی ) از آن سنگ کناری کمی به عنوان تبرکی بشکن و بر درب جایگاه گله ات آویزان کن .......... پس از این ماجرا گله آن مرد شیر فراوانی را داد و مردم اورامان تخت به عنوان یک تبرک هنوز نیز از آن استفاده می کنند این مراسم مراسمی است اسلامی که مسلمانان اهل سنت اورامان تخت آن را با شکوه بسیار زیاد هر ساله برگذار می کنند که یادی باشد از آن بزرگوار ..
دوست عزیز همیشه موفق و سربلند و پیروز باشید . شما می توانید از منابع معتبر در مورد این پیر مطالبی را بخوانید ... هدف من فضولی و یا بی ادبی در خدمت بزرگ تر از خودم نبوده و فقط خواستم که چند مطلب در مرد سید مصطفی را برای شما توضیح دهم .
خدانگهدار  وب سایت   پس
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آبان 1390ساعت 9:41  توسط   | 

فاجعه ی ابیانه

 ابیانه یکی از روستاهای زیبا و منحصر به فرد کشور است. مردمان بسیاری از این روستا بازدید می کنند. در گشت نامه های تورهای ورودی هم جایگاه رفیعی دارد. گردشگران ایرانی بسیار زیادی هم از این روستا بازدید می کنند. اما صاحب ندارد.

جمعه با چند تن از دوستان از این قطب گردشگری بازدید کردیم. حادثه ی بدی رخ داد. یکی از ایوان های روستا بر سر دوستان آوار شد. ۴ نفر از رفقا آسیب کمی دیدند ولی محمد زیر آوار ماند. شک سنگینی بود.

از زیر خاک در آوردیمش اما دو قطعه ی سیمانی روی پای او افتاده بود. قطعه ها را برداشتم و با صحنه ی وحشتناکی روبرو شدم. آیا پای محمد قطع شده بود؟ نه دعا کردم چنین نشود. آمبولانس خبر کردیم بعد از یک ساعت آمد و او را به نطنز بردیم و همانجا بستری و عمل شد. دیشب هم با در اتاق عمل بود برای عملی دیگر. همانطور که همیشه خدا یاور ملت ماست این بار هم کمک کرد تا پای محمد قطع نشود.

یک گردشگر خارجی هفته ی پیش در بازدید از ابیانه گفته بود ایمنی در اماکن عمومی صفر است که اثبات شد.

چند نکته:

۱- مردم روستا می گفتند میراث نمی گذارد دست به ظاهر روستا بزنیم. پس متولی روستا میراث است؟ میراث که خود بی صاحب است چگونه صلاحیت تولی روستایی را دارد؟

۲- چرا این روستا هم مانند روستاهای گردشگری دیگر ایران کثیف است؟ دهدار و دهیار و نماینده میراث و شورای روستا و شورایار و غیره و ذلک که حقوق می گیرند آیا وظیفه ی نظافت بر عهده نداردند. زیبا سازی بلد نیستند؟ فقط بودجه می گیرند و بر رگ مبارک می زنند؟

۲- با این همه مخاطبی که روستا دارد به نظر شما نباید که کلینیکی  آمبولانسی حکیمی طبیبی شفا خانه ای داشته باشد؟ به کدخدا هم زنگ زدیم پیچید به بازی. گفت زنگ بزنید به ۱۱۵. گفتیم بابا کدخدا دمت گرم شماره اورژانس رو حداقل بلدی. خودش کلی کاره. حقوق می گیریم که حرف مفت بزنیم. موقع عمل سرمان را تا گردن در برف فرو می بریم.

۳- آخه مومن خدا که ادعای مرمت می کنی  و ابنیه ی تاریخی رو احیا می کنی! به ایوان در حال ریزش که ملاط سیمان نمی زنند که سنگینی کند و مزید بر ریزش شود. اگر الوار و کاه گل روی محمد می ریخت طوری نمی شد مثل بقیه ی دوستان. همان ملاط سیمانی بود که محمد را زمین گیر کرد.

۴- شمایی که دم از خروج ارز و تورهای خروجی می کنید! چه کردید که ارز بیاید و تورها ورود کنند؟همان روز ۱ ساعت قبل از حادثه گروهی از خبرنگاران و تورگردانان چینی در محل بودند. شانس یار بود که حادثه را ندیدند و رفتند تا بخت برگشتگانی را به این مملکت بفرستند.

در نهایت اینکه موضوع را پیگیری می کنیم و امیدوارم بالاخره مسئولی مسئولیت حادثه را بپذیرد. یکی هم پاسخگو باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم خرداد 1390ساعت 9:22  توسط   | 

خانه

این روزها به دنبال خانه ای در خور زندگی می گردم نه کاخ باشد و نه کوخ. دیشب یاد یکی از شعرهای ظنر مجید صباغ ایرانی (یالقیز) افتادم که براتون می نویسم:

مفلسی پشتک زنان آید به ایران غم مخور

خانه ی احسان شود از بیخ ویران غم مخور

ای دل مسکین که دایم فکر مسکن می کنی 

حتما این مشکل شود بعد از تو آسان غم مخور

گر چنین گردد زمانه می کنی بر تن کفن

خاک بر سر می شوی ای زار و نالان غم مخور

چرخ گردون گرچه پنچر شد چو دور ما رسید

دایما پنچر نماند چرخ دوران غم مخور

در خیابان با خیال خانه چون گردی خمار

گر گرفتت شحنه با صد گونه بهتان غم مخور

گرچه منزل هست  نایاب و گران این روزها

عاقبت آن هم شود ارزان چو انسان غم مخور

بانک اگر با بیست و شش درصد دهد وامی به تو

کارمزد است آن نه بهره ای مسلمان غم مخور

وادی رحمت تو را باشد سرایی امن و دنج

این پریشانی رسد آنجا به پایان غم مخور

حافظ شیرین سخن آن رند شوخ خوش مرام

این غزل را بهر تو کرده است عنوان غم مخور

« هان مشو نومید چون واقف نه ای از سر غیب

باشد اندر پرده بازی های پنهان غم مخور»

یالقیزا در خواب و بیداری و صبح و ظهر و شام

تا بود وردت دلار و مارک و تومان غم مخور

........

{وادی رحمت قبرستان تبریز است}

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام فروردین 1390ساعت 9:25  توسط   | 

تسلیت

هواپیمای نو نداریم. قطعات نداریم. حفظ و نگهداری نداریم. کوفت نداریم. زهره مار نداریم.

تحریم هم که به .... مان نیست. 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم دی 1389ساعت 12:24  توسط   | 

به مناسبت روز شعر وادب فارسی

شاید بتوان گفت که تنها انقلاب موفق در ایران، انقلاب نیما بود. حرکتی بسیار دشوار که در نهایت به ثمر رسید و شکوفا شد. همقطاران این نهضت، نسلی بود عاشق و از جو وقت سرخورده و ناراضی. می توانستند برای آیدای خود شعر بسرایند و زندانی را که در آن « دو چندان  نقب در هر نقب چندین حجره در هر حجره چندین  مرد در زنجیر» را توصیف کند. می شد تا شقایق هست زندگی کرد و گاه به دنبال کفش ها گشت و به سمتی رفت که درختان حماسی پیداست.  می شد اعتراض کرد که «بر درخت تر کسی تبر نمی زند». و دچار یاس شد و گفت: «نفس ، كز گرمگاه سينه مي آيد برون ، ابري شود تاريك، چو ديدار ايستد در پيش چشمانت، نفس كاين است ، پس ديگر چه داري چشم ز چشم دوستان دور يا نزديك ؟» و خود را «سنگ تیپا خورده ی رنجور» دید. می دیدند که «دروگران همه قبل از درو، درو شده اند.»

پس از نیما که از غم این خفته ی چند، خواب در چشم تراش شکست، نوبت به هم نسلانی رسید که همه وجوه مشترک بسیاری داشتند. سهراب، فروغ، احمد شاملو، هوشنگ ابتهاج، مهدی اخوان ثالث، منوچهر آتشی، حمید مصدق و ده ها همقطار دیگر در بند یا آزاد، عقاید خود را به قشر طرفدار خود اعلام کردند. اگر در اوین و قصر شکنجه شدند، به شعر خود محتوای بیشتر دادند و همزمان آثار خود را ثبت و به نظر مخاطبان خود رساندند.  

شعر فارسی همیشه در دوره های خفقان به اوج رسیده مانند زمانی که حافظ که از کنجی امیر مبارز را محتسب می خواند. امروز هم به نظر شعر فارسی باید دوباره پس از نسل نیما بازهم به اوج برسد. به نظر امروز هم «سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت، هوا دلگير ، درها بسته ، سرها در گريبان ، دستها پنهان، نفسها ابر، دلها خسته وغمگين، درختان اسكلتهاي بلور آجين، زمين دلمرده، سقف آسمان كوتا، غبار آلوده مهر و ماه» آری امروز هم «زمستان است». ولی چرا دیگر کسی نمی گوید «آنک قصابانند بر گذرگاه ها مستقر با کنده و ساطوری خون آلود». چرا دیگر از کنجی صدایی بر نمی آید. مگر نه اینکه «ابلیس پیروز مست سور عزای ما را بر سفره نشسته است». آیا به جای عشق و شور و خدای، خود را در پستوی خانه نهان کرده ایم. یا سبک شکنجه متفاوت شده است؟ یا نه! همه چی آرومه؟! نیاز به آفرینش نسل دوم شعر نوی فارسی نیست؟! یا هنوز روشنفکرانمان به بلوغ فکری لازم نرسیده اند؟! یا نه؟! «خبر کوتاه بود. اعدامشان کردند». وشاید این دوره ی جدید شعر ایجاد شده ولی در پستوی خانه ها پنهان است و نسل های بعدی به آن دست می یابند. امیدوارم که چنین باشد.

«...اسب سفید وحشی!

مشکن مرا چنین!
بر من مگیر خنجر خونین چشم خویش.
آتش مزن به ریشه ی خشم سیاه من.
بگذار تا بخوابد در خواب سرخ خویش
گرگ غرور گرسنه ی من.»
«اسب سفید وحشی!
دشمن کشیده خنجر مسموم نیشخند
 
دشمن نهفته کینه به پیمان آشتی
 
آلوده زهر با شکر بوسه های مهر
 
دشمن کمین گرفته به پیکان سکه ها.»
«اسب سفید وحشی!
من با چگونه عزمی پرخاشگر شوم؟
من با کدام مرد درآیم میان گرد؟
من بر کدام تیغ، سپر سایبان کنم؟
من در کدام میدان جولان دهم ترا؟»
«اسب سفید وحشی!
شمشیر مرده است
خالی شده است سنگر زمین های آهنین
هر دوست کو فشارد دست مرا ز مهر
مار فریب دارد پنهان در آستین»

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم شهریور 1389ساعت 13:22  توسط   | 

دل به نوای موج دادن چه خوش است

پناهگاه حیات وحش میانکاله- بندر امیر آباد

و چشمانی که خیره به آینده ای مبهم است

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم شهریور 1389ساعت 8:42  توسط   | 

یاد کوروش بر سر در خانه ی ویرانه اش

منشور حقوق بشر کوروش کبیر برای چند صباحی به خانه باز گشت تا شاید این کاخ نشینان از کوخ نشینی او یاد کنند. شاید از ضحاک منشی و دیوسرشتی خود شرمسار شوند.

بگذریم، چنین منشورهایی را خداوند از طریق انبیا بارها به مردم خود نشان داده است ولی اگر ندانی که نمی دانی، منشور و کتب مقدس و غیره به کار نمی آید.


باز هم بگذریم. جشن بزرگی است. برویم و ببینیم. 


رضا مرادی غیاث آبادی مقاله ی زیبایی در خصوص منشور نوشته. بخوانیدش.

http://ghiasabadi.com/manshur.html

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم شهریور 1389ساعت 9:4  توسط   | 

دور دوّار / چرخش ناسازگار

"The Breast has taken by Loo Loo"

He said

زندگی پستی و بلندی داره. یه روز رو اوجی و یه روز کله پا. جامعه هم مثل زندگی، یه روز مدنی می شه و یه روز بدوی. چرخه ای که با چرخش روزگار می چرخه.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم شهریور 1389ساعت 9:35  توسط   | 

به کجا چنین شتابان

در مورد مترو چندین مطلب نوشته ام. خیلی از اونها رو هم پاک کردم. اخیرا از ایستگاه صادقیه سوار قطار می شم و تا ایستگاه امام ادامه مسیر میدم.

هر واگن 44 صندلی دارد و تعداد بیشمار مسافرین که از منطقه آریا شهر و کرج در  این ایستگاه حاضر می شوند. اما جالب این است که مسافرین برای نشستن بر روی یکی از این 44 صندلی همچون آپاچی ها فریاد می زنند و یکدیگر را وحشیانه هل می دهند و صحنه ای از آدمیزاد بدوی را شکل می دهند.

هر روز صبح با خودم می گم واقعا به کجا چنین شتابان می رویم. در این توحش صبحگاه، توجهی به افراد کهنسال جامعه نمی کنیم. چه بسا آنها را هم هل می دهیم تا تعادلشان برهم خورد تا صندلی آنها را غصب کنیم. حتی از خودمان هم نمی پرسیم که چرا اینگونه عمل می کنیم.

بعد با خود فکر می کنم که در سایر لایه های اجتماعی هم همینگونه ایم. رانندگی، روابط کاری، روابط محیط کار، برخوردهای اجتماعی و غیره.

به نظر می آید اگر یک روز حق دیگران را نخوریم، خوابمان نمی برد. اگر تزویر نکنیم ، اگر دروغ نگوییم ، اگر فریب ندهیم عمرمان به بطالت می گذرد.
واقعا با چه سرعتی به اعماق تباهی سقوط می کنیم. از یک جامعه ی مدنی به یک جامعه ی بدوی سقوط کردن، آیا لذت بخش است؟ چه قدر فقر فرهنگی؟

آقایون هم که همیشه می گویند همه چی آرومه و ملت ما هر روز بهتر از دیروز!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389ساعت 9:9  توسط   | 

جشن تیرگان

خیلی خوبه گاه ایرانی شویم و جشن را تجربه کنیم. هر ماه ایرانی حداقل یک  جشن ایرانی در خود نهفته. پس سعی کنیم بشناسیمشون و جشن بگیریم. جشن تیرگان- جشن آب -هم تجربه ی خوبی است برای فرار از فشار.

پنج شنبه تجربش کردیم.

Tirgan

پارک آب  و آتش (چهارراه جهان کودک)

مطلبی رو اشکان بروج در مورد تیرگان نوشته که جالبه بخونیدش:

http://ashkanborouj.blogspot.com/2009/07/blog-post.html

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم تیر 1389ساعت 13:58  توسط   | 

حس امروز

 

   خسته

        خفه

           خندان

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم خرداد 1389ساعت 8:54  توسط   | 

زبان فارسی

زبان فارسی به عنوان یکی از ارکان هویت ملی و زبان دوم اسلام و معارف اسلامی است.

وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی

 در یکی دو دهه اخیر استفاده بی مورد از واژگان فرنگی به ویژه انگلیسی در جامعه رواج پیدا کرده. از اساتید دانشگاه تا افراد کم سواد عادت به استفاده از واژه های بیگانه کرده اند. گویا این گونه رفتار نشانه تشخص قشر گسترده ای از مردم ما شده است. اگر بگوید سایت ما ۲۰۰۰ ممبر دارد خیلی بهتر است از اینکه بگوید سایت ما یا تارنمای ما ۲۰۰۰ عضو دارد.

شاید یکی از دلایل آن بی توجهی مسئولان به این رکن از هویت ملی باشد و شاید گم شدن تعریف هویت ملی در جامعه. در چند ماه گذشته عبارت فوق را در جای جای شهر می بینیم که با امضاء وزارت محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی بر روی پل های عابر پیاده و دیوارها نصب شده است.

ابتدایی ترین ایراد ویرایشی در این جمله استفاده از «به عنوان» است که ساختار جمله را از فارسی به انگلیسی تبدیل کرده است. این جمله بدون استفاده از «به عنوان» فارسی می شود.

چه باید کرد. آیا باید اول تعریف مجددی از ارکان هویت ملی کنیم و از نو این ارکان را بسازیم؟ یا گفتن از ارکان هویت ملی هم جرم است و باید خفه شویم؟

در دو سال گذشته که مولانای ترکیه ای و رودکی تاجیکستانی در تقویم دنیا ثبت شدند می ترسیدم که امسال را به نام فردوسی روسی یا سعدی اماراتی نام نهند. بخت با ما یار بود که امسال فردوسی را ایرانی شناختند. کاش ما هم خودمان را ایرانی بشناسیم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم خرداد 1389ساعت 8:55  توسط   | 

یاداشت

این اولین باری بود که سفرنامه آنلاین می نوشتم. مجبور بودم شبها دیر وقت اتفاقات روز رو رو وبلاگ بزارم. همین باعث شد از لحاظ متنی ضعیف باشه. ولی سعی می کنم سفرنامه های بعدی رو مفصل تر بنویسم. توازن تصویر و متن هم رعایت خواهم کرد.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389ساعت 13:15  توسط   | 

تگزاس

جمعه ی گذشته یکی از دوستان، راهنمای یک تور به مقصد کاشان و نیاسر بود. در بخشی از مسیر که گویا خودرویی مقدور به سبقت نبوده. راننده خودرو که لباس شخصی بوده عصبانی شده و در محلی پیاده شده و به سمت اتوبوس آمده و به درب کوبیده و سپس با اسپری فلفل چشمان راننده و کمک او را هدف گرفته و بعد به روی او و مسافران اسلحه کشیده.

او با خانواده سفر می کرده.

ای وای....... افسوس از مردمان مردی که ۸ سال در ره ایران جان فشاندند و میراثشان این شد. چون جبهه رفته اند یا از کسانشان جبهه رفته پس می توانند  هر وقت عشقشان کشید هفت تیر کشی هم کنند . ای وای .....

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اردیبهشت 1389ساعت 13:29  توسط   | 

یاد ایام

 

tabriz

دیروز صبح رفتم تبریز. نسیم صبحگاهی و نم نم بارون در فرودگاه روح افزا بود. دوست خوبم سامان به استقبال اومده بود. تونستم در کنار جلساتی که تو تبریز داشتم، دوستان قدیم رو هم ببینم و یاد ایام کنم. سامان، ایرج، فرمان و علی دوستانی بودند که خاطرات خوبی رو باهاشون تجربه کردم. ولی متاسفانه نرسیدم که بهترین استاد دوره ی دانشگاهم رو ملاقات کنم.  این سفر یک روزه، خیلی عالی بود. 

خوشبخانه جلسات هم مفید و موفق بود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اردیبهشت 1389ساعت 10:52  توسط   | 

Happy new year


inja nemitunam farsi benevisam.

vali dige dare sale now mirese


Arezuye man baraye hameye dustan makhsusan hamsare azizam sali por az talash, kushesh va sarbolandiye.

Omidvaram emsal  sale por bar va por barekati baraye hameye azizanam bashe.

Saleeeeeeee nooooooooooooooooooooooooooow   Mobaraaaaaaaaaaaaaaak


Saeed Kualalampure

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اسفند 1388ساعت 19:14  توسط   | 

صدقه به مترو

در ایستگاه علم و صنعت صندوقی جهت ارائه نظرات و پیشنهادات شهروندان در خصوص عملکرد مترو نصب شده است. اما جالب اینجاست که در این صندوق به جای برگه های نظرسنجی، اسکناس های رنگارنگ وجود دارد.

Metro

از این قضیه دو برداشت کردم. اولی اینکه هر روز به تعداد جعبه های خیریه افزوده می شود و شهروندان دیگر توجه به بنیاد خیریه نمی کنند و هر جا که پول از آن رد شود، انفاق می کنند. این امر پسندیده است که مردم ما در هر حال صدقه می دهند بدون توجه به اینکه صندوق مربوط به صدقه است یا پیشنهادات.

برداشت دوم این بود که اگر دولت به فکر مترو و کاهش آلودگی و ترافیک و غیره نیست و به مترو بودجه نمی دهد که گره کور ترافیک تهران حل شود و مردم وقت کمتری را در مسیر منزل-محل کار-منزل سپری کنند، مردم همیشه در صحنه (که باز هم فرق نمی کند چه نوع صحنه ای باشد) به داد مشکلات شهر می رسند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اسفند 1388ساعت 9:33  توسط   | 

ظهور هتل های 7 ستاره

 

رشد روز افزون صنعت گردشگری و رقابت در حوزه اقامت، هتلداران را به ارائه خدمات متمایز ترقیب نموده است. خدمات پذیرایی، تفریحی، منظره اتاق ها، تنوع اندازه اتاق ها، استخر و سونا، مراکز ورزش و تندرستی، موقعیت قرارگیری هتل و سایر تسهیلات در هتل ها باعث کسب ستاره بیشتر و به تبع آن سرمایه گذاری بیشتر و قیمت بالاتر شده است.


ادامه مطلب را اينجا بخوانيد
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اسفند 1388ساعت 9:19  توسط   | 

کدام هتل برویم؟

 

افزایش اوقات فراغت، گسترش شهرنشینی به به تبع آن نیاز به گریز از استرس های اجتماع، و ناهنجاری های دیگر، دگرگونی در نگرش نسبت به سفر که سفر را از دایره ی کالای لوکس جهت گذران اوقات اغنیا به گذران اوقات فراقت اقشار مختلف جامعه سوق داده ، افزایش سطح درآمد سرانه، پیشرفتهای فنی در عرصه صنعت گردشگری، شمار علاقمندان به سفر را افزایش داده است. پیش بینی می شود در سال 2020 این  صنعت سبز بتواند 5/1 میلیارد گردشگر را به سفر ببرد و در بازه زمانی 1995 تا 2020 افزایش 4 درصدی را شاهد خواهد بود.

جاذبه های گردشگری به تنهایی موجب رونق گردشگری نمی شود بلکه سفر از ارکان منسجمی همچون سامانه حمل و نقل، اقامت و خدمات پذیرایی، جاذبه های گردشگری، تورگردان ها و سازمان های بازاریابی مقصد تشکیل شده است و هریک لازم و ملزوم یکدیگرند.  با پیشرفت فنی هر یک از ارکان عناصر دیگر نیز توسعه می  یابد. اسکان به عنوان خانه دوم گردشگر نیز از اهمیت خاصی برخوردار است.

 


ادامه مطلب را اينجا بخوانيد
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اسفند 1388ساعت 9:47  توسط   | 

آینده مبهم راهنمایان گردشگری

روز به روز شاهد افزایش آژانس های مجری مستقیم، مسیرهای گردشگری و تعداد پروازهای چارتر هستیم.  رونق بازار تورهای خروجی می توانست نویدی برای بهبود وضعیت راهنمایان گردشگری باشد. اما تعداد تورهایی که مشایعت راهنما در آن غیر قابل اجتناب است به سرعت در حال کاهش است. در خصوص تورهای ورودی نیز راهنما با مشکل مشابهی روبروست. دراین حوزه هم میزان تورهای ورودی کاهش چشمگیری داشته و هم نحوه ی فعالیت راهنما شکل دیگری به خود گرفته است. و در زمینه تورهای داخلی نیز مشکلات بسیاری گریبانگیر راهنماست.


ادامه مطلب را اينجا بخوانيد
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388ساعت 12:51  توسط   | 

جشن دیگان

دیروز جشن دیگان در بنیاد وزین جمشید برگزار شد. همانگونه که می دانیم در گاهشمار ایرانی هر روز نامی دارد و اگر نام روز با نام ماه تلاقی کنند آن را جشن می گیرند. مانند روز مهر در ماه مهر که جشن مهرگان است. اما دیگان به نوعی متفاوت است. چراکه در این ماه ۴ جشن دیگان وجود دارد. دی به معنای آفریدگار است و در این ماه  ۳ روز دی بآذر‌  و دیماه، دی بمهر و دیماه، دی بدین و دیماه، تلاقی می کنند. روز اول هر ماه نیز به نام اورمزد یا همان اهورامزدا  است. امسال اورمزد در دیماه مصادف با 25 آذر  شمسی بود. دی بآذر روز هشتم دی مصادف با 2 دیماه شمسی، دی بمهر روز 15 دی مصادف با 9 دیماه شمسی، دی بدین نیز روز 23 مصادف با 17 دیماه شمسی بود.

در این ماه روز خور 11 دی مصادف با 5 دیماه شمسی  اشو زرتشت در گذشت. و همچنین یکی از شش چهره گاهانبار به نام گاهان بار چهره میدیاریم گاه ( پیدایش جانور)  در این ماه قرار گرفته است.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم دی 1388ساعت 9:25  توسط   | 

خطاب به ميراث فرهنگي

آمارها حاكي از وجود سايت هاي گسترده ي كردشگري ثبت شده در كشور است. مثلا 250 اثر ثبت شده در استان ايلام. ولي شايد در كل اين استان 250 چشمه سرويس بهداشتي عمومي هم وجود نداشته باشد. به عبارتي سايتي كه سرويس بهداشتي نداشته باشد فاقد ارزش بازديد است. البته اين معضل در كل كشور وجود دارد.

از سوي ديگر...


ادامه مطلب را اينجا بخوانيد
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 10:20  توسط   | 

پير شاليار يكي ديگه بوده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

در چند سال گذشته گردشگري روستايي با محوريت آشنايي با آداب و رسوم، آيين ها، پوشش مردمان روستا، صنايع دستي و محيط بكر و طبيعت زيبا رو به گسترش است. در روستايي همچون اورامان تخت كه در پس كوه هاي بلند و طبيعت شگرف جايي كه با ميني بوس 2 ساعت از مريوان كه خود 3 ساعت از سنندج فاصله دارد فوجي از گردشگران گرد هم مي آيند. اين روستا يك هتل 20 اتاقه مناسب و رستوران مجهزي نيز دارد.  آيين پير شاليار در دشت هاي قرمز پوش شقايق و لاله واژگون و لباس محلي كردان آريايي اوراماني جادوگري مي كند.


ادامه مطلب را اينجا بخوانيد
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 9:18  توسط   | 

تير خلاص به درياچه اروميه


Image and video hosting by TinyPic

امروز در روزنامه همشهري تيتري با عنوان « نگذاريد روي نازلو هم سد بزنند» باز نگراني ديرين نابودي درياچه اروميه را زنده كرد. البته تيترهاي اينچنيني مدتي است كه در خيلي از خبرگزاري ها، روزنامه ها و وبلاگ ها است. نازلو آخرين اميد بقاي درياچه اروميه است و مي تواند كوير شدن آن را به تعويق اندازد. ولي گويي همچون تعيير در مد لباس، سد سازي هم تبديل به مد روز شده و مسئولين هر كجا كه رودي يا جوب آبي پيدا كنند ناخداگاه سد سازي مي كنند بدون توجه به اينكه سد از مكان مناسبي براي ذخيره آب برخوردار است يا خير و يا در پس اين سد ميراثي فنا مي شود يا باقي مي ماند. شايد خشكسالي هاي اخير باعث رونق در امر سد سازي شده است حتما راهكارهاي ديگري براي رونق كشاورزي وجود دارد.به هر تقدير من نيز مانند برخي ديگر از درياچه مي نويسم تا قدري از ارزش مادي و معنوي آن تكرار شود.

Image and video hosting by TinyPic


 


ادامه مطلب را اينجا بخوانيد
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 10:38  توسط   |