به گنگ می روم


به گنگ می روم
با قطاری مشوش از آن صندلی خالی
قطاری که می رود و می ایستد به انتظار
نعره می زند اما تو نیستی


به گنگ می روم
نه اینکه گناهی را تطهیر
که نبودن ات را تقدیس کنم


آری به گنگ می روم
تا بودن ات را و نبودن ات را عشق ات را و نفرت ات را
خاطره ات را
تقدیس کنم


نبودن ات را هر روز صبح تعمید می کنم
اذان در گوشش می خوانم
می نگارم و در چاه می اندازم اش
بر جرز دیوار زمزمه اش می کنم
موبدی بر آتشکده اش می سپارم
تا غروب
غروب نبودن ات را 
به شمع
و شمع را به گنگ 
می سپارم
می رود خیال تو تا دور دست


تا طلوعی دیگر
تا بسازم ات خاطره ات را به خیال ام
تا غروب
که بسپرم  خیال ات را 
به شمع
 و شمع را به  گنگ






ترن دهلی هاریدوار شهریور 1392

نظرتان را ارسال کنید

اطلاعات و شرح نظر خود را ارسال نمایید.


نظرات کاربران
    هیچ نظری ثبت نشده است