امروز
در روزنامه همشهري تيتري با عنوان « نگذاريد روي نازلو هم سد بزنند» باز نگراني
ديرين نابودي درياچه اروميه را زنده كرد. البته تيترهاي اينچنيني مدتي است كه در
خيلي از خبرگزاري ها، روزنامه ها و وبلاگ ها است. نازلو آخرين اميد بقاي درياچه
اروميه است و مي تواند كوير شدن آن را به تعويق اندازد. ولي گويي همچون تعيير در
مد لباس، سد سازي هم تبديل به مد روز شده و مسئولين هر كجا كه رودي يا جوب آبي
پيدا كنند ناخداگاه سد سازي مي كنند بدون توجه به اينكه سد از مكان مناسبي براي
ذخيره آب برخوردار است يا خير و يا در پس اين سد ميراثي فنا مي شود يا باقي مي
ماند. شايد خشكسالي هاي اخير باعث رونق در امر سد سازي شده است حتما راهكارهاي
ديگري براي رونق كشاورزي وجود دارد.به هر تقدير من نيز مانند برخي ديگر از درياچه
مي نويسم تا قدري از ارزش مادي و معنوي آن تكرار شود.
فرش
نيز در كنار هنري همچون سفالگري قدمتي كهن در ايران دارد. شايد خيلي بيش از 2500
سال. اما قديميترين فرشي موجود متعلق به امپراطوري قدرتمند هخامنشي است.
در
سال 1949 رودنكو، باستان شناس روسي، با بررسي قبر يكي از شاهان سكايي در روستاي
پازيريك كنار كوه آلتاي واقع در جنوب سيبري فرشي به ابعاد 198در 189 سانتي
متر پيدا كرد. آزمايش كربن 14 قدمت فرش را 2500 سال نشان داد.
اين
فرش از پنج حاشيه و يك زمينه تشكيل شده است. زمينه، 24 مربع و هر مربع يك گل دارد.
حاشيه اول رديفي از حيوان افسانه اي است. حاشيه دوم 24 گوزن خالدار؛ حاشيه سوم
نوعي گل؛ حاشيه چهارم 28 سواره و پياده كه شايد نمادي از 28 كشور تحت سلطه
هخامنشيان از جمله سكايي ها باشد؛ و در نهايت حاشيه پنجم تكرار حاشيه اول. حركت
حيوانات در سه حاشيه فرش خلاف جهت يكديگر است.
گوزن
خالدار و حيوان افسانه اي در فرهنگ سكايي نماد مرگ و نوع حركت حيوان ها در سه
حاشيه فرش نماد حفاظت از جسد است و با توجه به ارابه اي كه نزديك قبر پيداشد و سطح
رويي آن هم اندازه فرش بود دريافتند كه اين فرش مخصوص مراسم دفن پادشاهان بوده
است. البته فرشي در حدود 2در2 متر جايگاه يك نفر نبوده بلكه با مرگ شاه، ملكه نيز
محكوم به مرگ و دفن در كنار همسرش بود. اصل اين فرش در موزه Hermitage Museum سنت پترزبورگ قرار دارد.
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 8:44  توسط سعید فکری
|
صنايع دستي هم يكي از مواردي است كه در حوزه ميراث معنوي جاي مي گيرد. مطالب
بسيار زيادي در مورد انواع صنايع دستي بيان شده از سفال 6500ساله تا فرش پازيريك
2500 ساله ايراني. گليم و گبه و خاتم كاري و غيره. ولي براي من وَرني هم در كنار
ساير دستبافته هاي ايراني جاذب است دستبافته اي كه متعلق به عشاير شمالغرب ايران
است. لذا به معرفي مختصر اين هنر آذربايجاني مي پردازيم.
عشاير استان آذربايجان شرقي در قالب 2
ايل ارسباران و ايل سون و 9 طايفه مستقل در دوره ييلاق، و 2 ايل ( ارسباران و ايل
سون) و 7 طايفه مستقل در دوره قشلاق تشكيل يافته اند. دستبافت هاي اين اقوام
عبارتند از قالي، قاليچه، گليم، زيلو، جاجيم و ورني.
ورني Varni
ورني يا سوماك، شاخص ترين صنعت دستي عشاير
آذربايجان، نوعي گليم يك رو يا گليم فرش نما و بدون پرز است كه به سبك پودپيچي
يعني گذراندن پود اصلي از تار و پيچش نخ به دور نخ هاي تار شكل گرفته و نقش مي
پذيرد. ورني نه فرش است نه گليم. بلكه نوعي زيرانداز است كه هم سادگي و
سبكي گليم را دارد و هم ظرافت و زيبايي قالي را ( رك درآمدي بر شناخت ايل قره داغ
عليرضا شاه حسيني 179).
يونسكو
سال گذشته را به نام مولانا ثبت كرد ولي كسي شاد نشد چون مقصود يوسنكو مولوي تركيه
بود. البته در اعتراض سمينار 3 روزه اي در تهران، تبريز و خوي برگزارشد. ولي چه
سود آنچه پريد ديگه پريده. امسال هم سال پدر شعر فارسي است رودكي. بازهم جاي
خوشحالي ندارد چون پدر شعر فارسي تاجيك است. كسي هم اعتراضي ندارد. اين گونه كه
پيش مي رود جاي شگفتي نيست اگر سال بعد را به نام فردوسي روسي ثبت كنند.
از سوي
ديگر نوروز ايراني به حوزه نوروز كه 10 كشور عضو دارد تبديل شده و هنوز نتوانسته ايم
اين جشن ايراني را به ثبت جهاني برسانيم. و به احتمال زياد قرقيزستان سبقت مي
گيرد.
جالب
است جشني كه چهارشنبه سوري نام دارد، امروز به چهارشنبه آخر سال كه ميدان ددمنشي و
آزار و اذيت است تبديل شده.
سالهاست
كه جشن مهرگان را نداريم ولي به جاي آن ولنتاين داريم كه بسيار با عظمت برگزار مي
شود.
مولوي
را فروختيم و جيران خليل را خريديم. مهرگان را با سنت ولنتاين تعويض كرديم. سور را
به چهارشنبه آخر سال داديم. به نظر من حتي يك كاسب ورشكسته در محله اي دور افتاده
نيز چنين چوب حراج به اموال خود نمي زند.
در دوران
باستان كيمياگران دوست داشتند مس را به طلا تبديل كنند. كاش بودند و مي ديدند كه
چگونه طلا را به مفرق تبديل مي كنيم.
قصد
انتقاد نداشتم ولي صداي نهيب انفجار در همسايگي ما كه بر اثر تركيدن نارنجك و شايد
بمب اتم بود پسرم را ترساند و خواب خوش را بر او حرام كرد. حيف كه بايد وارث آنچه
باشد كه نبايد. البته او هم مثل من و خيلي هاي ديگه بايد عادت كنه. راه ديگه اي
نداره.
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 10:8  توسط سعید فکری
|
آنچه میراث ملموس
باستانی است همیشه در مرکز توجه گردشگران و مسئولین گردشگری بوده است. اما میراث
معنوی کشور از این نگاه ویژه محروم است. میراثی که سینه به سینه در گذر تاریخ به
امروز ما رسیده با آینده مبهمی مواجه شده و خود را در خطر فراموشی حس می کند. کشورهای
در حال توسعه بسیاری در پاسداشت میراث معنوی خود گام های مفیدی برداشته اند اما در
جامعه ما حتی نوروز هم مورد توجه قرار نگرفته است.
یکی از این میراث زنده باستانی ایران جشن چهارشنبه سوری است
که دیگر نمی توان آن را سور نامید. خاطرات آتش سوزی, انفجار, فوت و جرح و آسیب های
اجتماعی دیگر جایگزین این آیین مقدس شده است.
سوری به معانی سرخی و سرخ رنگی است و سور به مهنای جشن. در
ایران باستان شب چهارشنبه سوری در بالای قصرهای سلطنتی و کاخ های بزرگ شهر آتش
روشن می کردند و دیگران نیز به تبع آن آتشی بر بام خانه خود می افروختند. و مهتقد
بودند که پلیدی ها را در آتس می سوزانند و آماده ورود به سال نو می شوند. آنان با
پریدن از روی آتش می گفتند سرخی تو از من و زردی من از تو که منظور از سرخی کردار
نیک و زردی کردار ناپسند بود.
در زمان هخامنشان خرمنی از آتش را به سه کوپه تقسیم می
کردند و. از روی آن ها می پریدند. نام این سه آتش آسمان, آبان و آذر سه فرشته مقرب
خداوند بود. بعدها آتش را به به هفت قسمت تقسیم کردند و به نام هفت امشاسپند از
روی آن پریدند. پس خاموش شدن آتش خاکستر آن را به کوشه دیوار می ریختند.
در این آیین آجیل مشگل گوشا نیز از هفت میوه خشک تهیه می
شد. و هر خانواده این آجیل را تهیه و بر سر سهره چهارشنبه سوری می نهادند و معتقد
بودند که برای خانوده شگون و سلامتی دارد. مردم آب که نشانه روشنایی بود را در
کوزه های قدیمی می ریختند و از بام خانه به زمین می انداختند. در زمان ساسانیان به
جای آب سکه در کوزه می ریختند و به زمین انداختند تا سال نو روزی بیشتری برایشان
نازل شود.
این آیین در زمان معاصر و تا چندی بیش در میان مرد به ویژه
دختران و پسران جوان جایگاه ویژه ای داشت. در بخش های از منظومه «حیدربابایه سلام»
اثر شاعر بزرگ معاصرشهریار تبریزی نیز به خوبی نمایان شده است. وی در بخشی از کتاب
از این آیین برای باز شدن بخت دختران و در بخشی به رسم شال اندازی نو داماد اشاره می
کند.
آیین چهارشنبه سوری در طول تاریخ مظهر شادی, پاکیزگی, امید
بوده است ولی امروز با بی توجهی متولیان مربوطه و عامه مردم دیگر جلوه ای ندارد.
چهره آزرده مادران جایگزین دعای خیر آنها و کردار پلید جایگزین کردار نیک شده است.
شاید اگر اندکی توجه به این میراث عظیم معنوی می شد, اگر جزء آثار شده کشور بود از
این میراث نیز مانند بسیاری از آثار باستانی حفاظت می شد. شاید همانگونه که مردم
به تخت جمشید و میدان نقش جهان اهمیت قائلند به آیین های باستانی نیز توجه می
کردند.
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 9:38  توسط سعید فکری
|