استانبول

راستی تو هم دلتنگ می شوی؟
تو هم خاطرات را در پس کوچه های شبگرد ورق می زنی؟
در اسکله کاباتاش، کوچه های فولیا، پل گالاتا قدم می زنی؟
تو هم دل ات می لرزد وقتی صدای مرغ دریایی هوس بوسه می انگیزد و تنهایی؟
من اما عهد بسته ام
به دو فنجان چای، دوبسته سیگار و دو صندلی در همان اسکله


به سیگاری که در هر حلقه دود اش خاطره ای خیال می شود
من اما هنوز در هیاهوی مرغان دریایی صدای تو را می جویم
من اما هنوز از جلال آتیک می گذرم
به می و ماهی گالاتا دل می سپارم
هنوز احمد عارف می خوانم
هنوز در اشعار آتیلا  و نامه های ناظم  رد تو را می جویم
آه!  چقدر هوای سایه دارم
و جقدر هوای میکده
راستی هنوز بوی شراب مسخ می کند تورا؟

پاییز 1393

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *