Hatıralar



Sigaramın dunamı
Beni hatıralara goturuyor 
Çocukluğuma
Mutlu günlere

 Evin behçesi
Bahçenin menekşesi 
Menekşenin kokusu 

Arabanın sesi
Babmın gelmesi
Annem’le öpüşmesi

Abim bana pasta almış
Adımı üstünde yazdırmış
Doğum günümdü
Ne mutlu gün’dü

Parti yaptık
Babam bana tufek almiş
Annem gömlek
Ablam kitap
Abim araba

Ama sigara sonuyor
Duman bitiyor
Ben kalıyorum 
Y
   A
      L
         N
             I
               Z

پاییز



تا حلول پاييز فرصتي بيش نماند
زوزه باد هراسان
قطره هاي سرد باران
خش خش برگ درختان

تا هجوم پاييز ساعتي بيش نماند
در پس پنجره ي دلتنگي
پشت سوسوي خيال
ته بن بست اميد 
تك درختي  عريان 
در فراق برگ ها
خسته از سوز خزان
 مي ميرد 
آرام 

پشت بغض ابرها
باران را مي شنوم

به مناسبت روز شعر وادب فارسی

شاید بتوان گفت که تنها انقلاب موفق در ایران، انقلاب نیما بود. حرکتی بسیار دشوار که در نهایت به ثمر رسید و شکوفا شد. همقطاران این نهضت، نسلی بود عاشق و از جو وقت سرخورده و ناراضی. می توانستند برای آیدای خود شعر بسرایند و زندانی را که در آن « دو چندان  نقب در هر نقب چندین حجره در هر حجره چندین  مرد در زنجیر» را توصیف کند. می شد تا شقایق هست زندگی کرد و گاه به دنبال کفش ها گشت و به سمتی رفت که درختان حماسی پیداست.  می شد اعتراض کرد که «بر درخت تر کسی تبر نمی زند». و دچار یاس شد و گفت: «نفس ، كز گرمگاه سينه مي آيد برون ، ابري شود تاريك، چو ديدار ايستد در پيش چشمانت، نفس كاين است ، پس ديگر چه داري چشم ز چشم دوستان دور يا نزديك ؟» و خود را «سنگ تیپا خورده ی رنجور» دید. می دیدند که «دروگران همه قبل از درو، درو شده اند.»
پس از نیما که از غم این خفته ی چند، خواب در چشم تراش شکست، نوبت به هم نسلانی رسید که همه وجوه مشترک بسیاری داشتند. سهراب، فروغ، احمد شاملو، هوشنگ ابتهاج، مهدی اخوان ثالث، منوچهر آتشی، حمید مصدق و ده ها همقطار دیگر در بند یا آزاد، عقاید خود را به قشر طرفدار خود اعلام کردند. 

جایی دیگر







نام شعر: Başka Yerde Olmak
شاعر: آتیلا ایلهان
مترجم: سعید فکری


دوازده و پنج دقيقه ستاره اي خزيد بر آسمان ازمير*

باد از دريا  صورت شهر را مي نواخت

خيس عرق بودم، پريشان

گويي محصور مديترانه بودم

كارشي ياكا  مي درخشيد همچو دانه هاي تسبيح

در كافه اي محقر و مه آلود ساحلي 

در انديشه استانبول مي نوشيدم

استانبول ترانوايي بود سبز پژمرده

فرياد سر داده بود 

به سوي سلطان احمد مي شتافت


دوازه و پنج دقيقه در ازمير بودم

آري!

شعر همچو دريا مواج بود


دوازده و پانزده دقيقه  در استانبول بودم

دختركي هلال روي 

روياي خود را مي بافت در بشيكتاش



استانبول


راستی تو هم دلتنگ می شوی؟
تو هم خاطرات را در پس کوچه های شبگرد ورق می زنی؟
در اسکله کاباتاش، کوچه های فولیا، پل گالاتا قدم می زنی؟
تو هم دل ات می لرزد وقتی صدای مرغ دریایی هوس بوسه می انگیزد و تنهایی؟
من اما عهد بسته ام 
به دو فنجان چای، دوبسته سیگار و دو صندلی در همان اسکله
به سیگاری که در هر حلقه دود اش خاطره ای خیال می شود

شوق دیدار


به انتظار دیدار می شمرم لحظه های بی تو بودن را
و به شوقی مایوس به دیدار تو می آیم
تا نظاره کنک چشمان تو را
تا بخوانم حکایت دلتنگی 
اما تو را چه حاصل 
که در چشمان تو 
گریزیست بی پایان
یا نقابی مبهم
سکوتی سنگین

سرگردانی زیباست


نام شعر: şahane serseri
شاعر: آتیلا ایلهان
مترجم: سعید فکری


رهايم كن
بند و زنجير هم نگهدارم نيست
که به چارقی آهنین و عصای فولاد 
سفر برگزیدم 
چه کنم!


باز شب بر درختان با كلاغ ها لانه كرد
باد بي قراري مي كند
ستاره ها پراکنده در دوردست 
موج ها از پي هم پريشان مي دوند


مسافر زاده شده ام
جاده هاي هفت كوه از قلبم مي گذرد 
خوشه خوشه شعر از درونم مي تراود
شبنم باران بر لبانم
راه مرا مسخ مي كند و با خود مي برد

باران


آه باران باران
باران تر می کندکوله بار خاطراتم را 
تا بپیچد عطر یاد تو 
در شب کوچه های تنهایی
تا بشمرم لحظه های با تو بودن را 
در گاه شمار تیک و تاک قدم هایم
و محو شوم در خیال
در گذر از ثانیه ها
آه چقدر دلم عاشقانه می خواهد
چقدر بی تاب شده ام

پریشانی


دلم تنگ است
چه می دانی از این دلتنگی ی ملعون بی پایان؟
چه دل تنگم
چه می دانی از این ابر سیاهی که به جز ماندن نمی داند؟
تو می دانی سکوتی مبهم و سنگین
که می ساید سرایم را
چه کابوسی شود شبها؟
تو می دانی پریشانی ی من از چیست؟
گدازان است اعماق وجودم
تو از آتش فشاندن هیچ می دانی؟
تو می دانی که پولاد صبوری طاقتی دارد؟

به گنگ می روم


به گنگ می روم
با قطاری مشوش از آن صندلی خالی
قطاری که می رود و می ایستد به انتظار
نعره می زند اما تو نیستی


به گنگ می روم
نه اینکه گناهی را تطهیر
که نبودن ات را تقدیس کنم


آری به گنگ می روم
تا بودن ات را و نبودن ات را عشق ات را و نفرت ات را