دور دوّار / چرخش ناسازگار
"The Breast has taken by Loo Loo"
He said
زندگی پستی و بلندی داره. یه روز رو اوجی و یه روز کله پا. جامعه هم مثل زندگی، یه روز مدنی می شه و یه روز بدوی. چرخه ای که با چرخش روزگار می چرخه.
سرای کهن
"The Breast has taken by Loo Loo"
He said
زندگی پستی و بلندی داره. یه روز رو اوجی و یه روز کله پا. جامعه هم مثل زندگی، یه روز مدنی می شه و یه روز بدوی. چرخه ای که با چرخش روزگار می چرخه.
مجموعهی بازار تبریز و بقعهی شیخ صفیالدین اردبیلی به ده اثر قبلی اضافه شدند.
برای کسب اطلاعات بیشتر به http://whc.unesco.org/en/newproperties مراجعه نمایید.
در حال حاضر 12 اثر ثبت شده جهانی داریم.
حتما بخونیدش
در مورد مترو چندین مطلب نوشته ام. خیلی از اونها رو هم پاک کردم. اخیرا از ایستگاه صادقیه سوار قطار می شم و تا ایستگاه امام ادامه مسیر میدم.
هر واگن 44 صندلی دارد و تعداد بیشمار مسافرین که از منطقه آریا شهر و کرج در این ایستگاه حاضر می شوند. اما جالب این است که مسافرین برای نشستن بر روی یکی از این 44 صندلی همچون آپاچی ها فریاد می زنند و یکدیگر را وحشیانه هل می دهند و صحنه ای از آدمیزاد بدوی را شکل می دهند.
هر روز صبح با خودم می گم واقعا به کجا چنین شتابان می رویم. در این توحش صبحگاه، توجهی به افراد کهنسال جامعه نمی کنیم. چه بسا آنها را هم هل می دهیم تا تعادلشان برهم خورد تا صندلی آنها را غصب کنیم. حتی از خودمان هم نمی پرسیم که چرا اینگونه عمل می کنیم.
بعد با خود فکر می کنم که در سایر لایه های اجتماعی هم همینگونه ایم. رانندگی، روابط کاری، روابط محیط کار، برخوردهای اجتماعی و غیره.
به نظر می آید اگر یک روز حق دیگران را نخوریم، خوابمان نمی برد. اگر تزویر نکنیم ، اگر دروغ نگوییم ، اگر فریب ندهیم عمرمان به بطالت می گذرد.
واقعا با چه سرعتی به اعماق تباهی سقوط می کنیم. از یک جامعه ی مدنی به یک جامعه ی بدوی سقوط کردن، آیا لذت بخش است؟ چه قدر فقر فرهنگی؟
آقایون هم که همیشه می گویند همه چی آرومه و ملت ما هر روز بهتر از دیروز!
فکر نمی کردم هانوفر اینقدر زیبا باشد. روبروی ایستگاه مرکزی قطار باجه اطلاعات توریستی بود ولی بسته بود. یک کتابچه خریدم و حرکت کردم. یابد بازدید رو سریع انجام می دادم و به اسن برمی گشتم. یک شنبه صبح پرواز برگشت من بود.
ایستگاه مرکزی قطار از سال 1880 در زمان پادشاهی Ernest August محل معرفی برای ملاقات های اجتماعی بوده.
جمعه ساعت 2 بعد از ظهر با قطار به سمت برلین حرکت کردم. بعد از 1 ساعت و 45 دقیقه به ایستگاه مرکزی رسیدم و از طریق باجه ی اطلاعات گردشگری یک اتاق برای خودم رزرو کردم. هوا خیلی گرمه. مثل اینکه هوای شرق آلمان نسبت به غرب آلمان تفاوت زیادی دارد. شاید هم من خسته شدم. به هر حال امروز عصر رو استراحت می کنم و بررسی می کنم که فردا کدام سایت ها رو بازدید کنم.
کلیسای قیصر ویلهلم که در سال 1891 تا 1895 بنا شد.این کلیسا هم در بمباران جنگ جهانی دوم تخریب شد.
شنبه صبح ساعت 9 گشت شهری رو از مقابل ایستگاه مرکزی برلین شروع کردم. این ایستگاه بزرگ و زیبا 4 ساله است. ساختمان های تازه ساز که همه جا به وفور پیدا می شد نشان از روزهای سخت جنگ جهانی داشت.
در این شهر آثار خیلی زیادی رو دیدم که اگه بخوام همشو ذکر کنم یک جزوه ی بزرگ می شه. سعی می کنم تصویر جالبترین آثار رو تو این بخش بزارم.
امروز ساعت 6 صبح قطار هامبورگ رو سوار شدم. تقریبا سریع السیر بود. ساعت 9:15 به هامبورگ رسیدم. اولین جاذبه ی این شهر همان ایستگاه مرکزی راه آهن بود.
ایستگاه مرکزی قطار هامبورگ
اسن هم شهر زیبایی بود.
قبل از اینکه مجید رو ببینم (چون از پیش گفته بود که تا ساعت 6 عصر تدریس داشت) به خیابان مقابل ایستگاه مرکزی به نام رفتم. پر بود از مغازه و کافی شاپ. چند تا هم کلیسا بود. در این میان کلیسایKreuzeskirche جالب بود و از ان بازدید کردم.
Kreuzeskirche
این کلیسا در سال 1896 برای کارگران Segeroth و خانواه هایشان بنا شد و در سال 1943 در بمب باران از بین رفت. بازسازی این بنا از 1949 تا 1953 به طول انجامید.
کلن شهری آرمیده بر ساحل رود راین که در زمان قرون وسطا یکی از بزرگترین و ثروتمندترین شهرهای اروپا بوده است. و من به امید دیدار از شاهکار معماری این شهر که همان کلیسای جامع کلن است سفرم را شروع کردم.
مامور کنترل ویزای ماهان در کنترل مجدد روادید من گفت احتمالا اجازه ورود بهت نمی دن. یحتمل ویزات تقلبی اعلام شده. ولی بعد گفت مشکل نداره و می تونی بری. گفتم اگه 1 درصد فکر می کنی دیپرتمی شم بگو که سفرم رو کنسل کنم. گفت نه برو.
در قسمت کنترل گذرنامه فرودگاه دوسلدورف، مامور مربوطه چندین بار ویزای منو کنترل کرد و چند تا سوال پرسید منم سعی کردم به آلمانی جواب بدم. در هر حال وارد خاک آلمان شدم. هر چند یه کم نگرانی داشت.
ساعت 11 صبح فرودگاه دوسلدورف را به مقصد کلن ترک کردم. فاصله بین ایستگاه فرودگاه تا ایستگاه مرکزی کلن 40 دقیقه طول کشید. هر آنچه در کلن زیباست گرد این ایستگاه قطار جمع شده. شاهکاری مانند کلیسای جامع کلن بلافاصله بعد از خروج از ایستگاه خستگی ام را به در کرد.
در کل سفر خوبی رو شروع کردم. بازدید از کلن و اسن برنامه امروز بود و فردا به هامبورگ می روم. بعد از آن هم احتمالا به برلین بروم. اماااااااااا بلاگفا سرویس نمی ده برای آپلود عکس و فتوشاپ من هم از کار افتاده. پس نمی تونم انلاین بنویسم. این لپ تاب بار اضافه ی سفر من شد. امیدوارم فردا بتونم کاری کنم که به سفرنامه نویسی برسم.
اول احساس کردم که خوب می شه اگه کلن و پاریس رو ببینم ولی به احتمال زیاد فقط کلن، اسن، هامبورگ و مونیخ رو ببینم. ولی در کل هنوز برنامه از پیش طراحی شده ای ندارم. اینطور سفر کردن رو بیشتر دوست دارم. فقط می دونم که کلن رو می بینم و بعد به اسن می رم و یکی از دوستان خوبم رو می بینم. بقیه اش هر چه پیش آیید خوش آید.
یک شنبه هم بر می گردم.
فردا میرم آلمان و فرانسه. البته کلا به مدت 4 روز. امیدوارم سفر پرباری باشه.
پنج شنبه تجربش کردیم.

پارک آب و آتش (چهارراه جهان کودک)
مطلبی رو اشکان بروج در مورد تیرگان نوشته که جالبه بخونیدش:
http://ashkanborouj.blogspot.com/2009/07/blog-post.html
خسته
خفه
خندان
خدای را.......
به سجاد
سجاد عزیز دوست دارد با اصول دین زرتشت آشنا شود. من هم مطلبی را به اقتباس از سخنرانی دکتر کوروش نیکنام، موبد محترم زرتشیان تهران بازگو می کنم.
اصل اول: راستی
راه در جهان یکی است و آن راه راستی است. در زرتشت دروغ به هیچ وجه قابل قبول نیست حتی دروغ مصلحتی و استتار تقیه . همانا پادشاه بزرگ هخامنشی دعا کرد که خدایا کشور من را از دروغ، دشمن و قحطی حفظ کن.
اصل دوم: خرد
بینش و خرد آدمی باید پرورش یابد و بداند که پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک چیست. بنابرین او دیگر نیاز به فردی ندارد که کوچکترین مسائل را از او استعلام نماید. خرد فرد است که باعث تصمیم گیری او می شود نه تذکر دیگران.
اصل سوم: شادی
در این دین سوگواری مفهوم ندارد. دین زرتشت دین یکتا پرستی است و معتقد به زندگی پس از مرگ است. اگر کسی به قدرت خداوند و حکمت او معتقد باشد برای مرگ انسان ها به سوگ نمی نشیند. که سوگواری و گریه بلند موجب انکار معاد و حکمت الهی است. در اسلام هم چنین است. مرگ انسان خاکی شب وصل خالق و مخلوق است.
میا بی دف به گور من زیارت که در بزم خدا غمگین مشاید
.......
مریزید بر گور من جز شراب میارید بر ماتمم جز رباب
ولیکن به شرطی که در مرگ من ننالد بجز مطرب و چنگ زن
اصل چهارم: فِرَشَ
تازه گرایی. حرکت انسان و تفکرات اش نسبت به عصری که در آن قرار دارد. نمی توان گفت چون سه هزار سال پیش چنینی بوده، الان هم باید همانگونه باشد.
اصل پنجم: تساوی حقوق زن و مرد.
دیه زن کامل است و ارث بین زن و مرد به نسبت مساوی تقسیم می شود. در اوستا اغلب زن و مرد در کنار هم آمده است. حتی پادشاهان زن هم داشته ایم.
اصل ششم: پیشی گرفتن در کار نیک
اصل ششم: احترام به باور دیگران
اصل هفتم: حفظ محیط زیست
زرتشتی دین پرستش آب و آتش و خاک نیست. بلکه دین یکتا پرستی است. ولی تقدیس آب و آتش و خاک برای بهداشت و سلامت مردم جامعه مهم بوده است. و حتی آتش چراغی برای راهنمایی کاروان ها بوده است. آتش اگر خاموش شود کاروان در راه می ماند. آشامیدن آب آلوده و کشاورزی در خاک آلوده برای جامعه مضر است. زرتشتیان به هنگان تولد فرزندشان یک نهال درخت همیشه سبز در نزدیکترین محل ممکن می کاشتند.
وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
در یکی دو دهه اخیر استفاده بی مورد از واژگان فرنگی به ویژه انگلیسی در جامعه رواج پیدا کرده. از اساتید دانشگاه تا افراد کم سواد عادت به استفاده از واژه های بیگانه کرده اند. گویا این گونه رفتار نشانه تشخص قشر گسترده ای از مردم ما شده است. اگر بگوید سایت ما ۲۰۰۰ ممبر دارد خیلی بهتر است از اینکه بگوید سایت ما یا تارنمای ما ۲۰۰۰ عضو دارد.
شاید یکی از دلایل آن بی توجهی مسئولان به این رکن از هویت ملی باشد و شاید گم شدن تعریف هویت ملی در جامعه. در چند ماه گذشته عبارت فوق را در جای جای شهر می بینیم که با امضاء وزارت محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی بر روی پل های عابر پیاده و دیوارها نصب شده است.
ابتدایی ترین ایراد ویرایشی در این جمله استفاده از «به عنوان» است که ساختار جمله را از فارسی به انگلیسی تبدیل کرده است. این جمله بدون استفاده از «به عنوان» فارسی می شود.
چه باید کرد. آیا باید اول تعریف مجددی از ارکان هویت ملی کنیم و از نو این ارکان را بسازیم؟ یا گفتن از ارکان هویت ملی هم جرم است و باید خفه شویم؟
در دو سال گذشته که مولانای ترکیه ای و رودکی تاجیکستانی در تقویم دنیا ثبت شدند می ترسیدم که امسال را به نام فردوسی روسی یا سعدی اماراتی نام نهند. بخت با ما یار بود که امسال فردوسی را ایرانی شناختند. کاش ما هم خودمان را ایرانی بشناسیم.
مقدمه:
هوم (اوستایی: هوم/هئوم و سانسکریت: سوم/سومه) گیاهی مقدس نزد ایرانیان و هندوان است. هوم در اوستا در دو غالب ظاهر می شود، یکی گیاه هوم که از افشره آن گونه ای آشامیدنی آیینی به نام پَراهَوم تهیه می شود و در مراسم ستایش و نیایش (یَزِشن) استفاده می شود و دیگری نام ایزدی است که نماد و نگهدارنده گیاه هوم است و در اوستا بخشی از یسنه به نام هوم یشت را به خود اختصاص داده است. هوم در شاهنامه فردوسی نیز نقش مرد پرهیزگاری را داردکه در کوه بسر می برد.
هوم در اوستا
گیاه هوم
این گیاه همیشه سبز از خانواده افدرا(EPHEDRA)است که در مناطق کوهای مناطق کویری می روید و مهمترین بخش گیاه که خواص پزشکی دارد، عصاره ی ساقه ی گیاه آن است که در فصل بهار بیرنگ و شفاف اما به مرور زرد می شود و در فصل زمستان و یا پس از خشک شدن به رنگ قهوهای تیره میگراید. هوم بوته ای به ارتفاع حدود 1متر که از ساقههای باریک و بندبند که از ساقههای اصلیتر منشعب شدهاند، تشکیل شده است. ساقههای درختچه هوم زمانی خشک میشوند که سن آنها به پایان رسیده باشند. در این صورت، ساقهها به رنگ زرد درخشانی در میآیند که در اوستا هوم زرین نامیده شدهاند. رنگ زرین ساقهها تنها هنگامی ایجاد میشود که ساقهها بدون چیده شدن، خشک شده باشند. ساقههای هوم حتی پس از چیده شدن، رنگ سبز خود را از دست نمیدهند.
آیین هوم
جشن های عمده زرتشتیان، ضیافت های همگانی بود که مهمترین آنها هفت جشن واجب یعنی جشن نوروز و گاهان بارها بود. برای این جشن ها فراخوانی نبود و همه جامعه زرتشتی باید در آن شرکت می کردند. حضور در گاهان بار یکی از فرایض ششگانه واجب هر زرتشتی به شمار
می رفت. در صورتی که فردی در مراسم حضور نمی یافت می باید هزینه آن را بر عهده
می گرفت. تمام گاهان بارها به یک شکل برگزار می شد مگر در برخی نقاط مانند یزد که گاهان بار ششم را به افتخار آفرینش اورمزد[1] مراسمی ویژه می گرفتند.
آنها اعتقاد داشتند که پراهوم در این مراسم تقدیس شده و متبرک است و می تواند موجب سلامتی و تقویت جسم و روح شود. نزورات خوراکی که نان تازه و لورک (هفت نوع خشکبار و میوه خشک) بود و گاه قربانی که از حیوانات پرسود مانند گاو[2] بود نیز در مراسم جای داشت. موبد اجرا کننده مراسم سهمی از نزورات تقدیس شده را مصرف می کرد و بعد حاضرین به عنوان تبرک از آن تناول می کردند وبه فقرا و بیماران میدادند. خود کلمه گاهان بار مفهوم نوع دوستی و خیر خواهی را تداعی می کند.
هوم، به تعبیر یسنه و بخش های آن، ویسپِرَد[3] و وَندیداد[4]، جزء اصلی پراهوم، افشره گیاه هوم، است که در آیینهای ستایش و نیایش (یَزِشن) بکار می رود. در تهیه پراهوم معمولا از سه شاخه خشک شده هوم،یک شاخه کوچک درخت انار، آب تقدیس شده و شیر استفاده می شود. نوشیدنی هوم (پراهوم) در اوستای نو، زَوثْرَ (پهلوی: زوهر یا زَور)[5] نامیده شده است. از منظر زرتشتی یزشن خوانی در یزشنگاه (محل برگزاری مراسم)و در گاهان بارهای همگانی[6] برگزار می شود. کوبیدن گیاه هوم در گاه اول(اوستایی: هاون راتو – پهلوی: هاونگاه)[7] از پنج گاه (زمان) نیایش روزانه که بین طلوع خورشید تا ظهر بود انجام می شود. تنها در این دوره از طول شبانه روز است که نور و گرمای خورشید رو به افزایش است. لذا آن را نمادی برای افزایش فضیلت و دینداری می دانستند که با انجام مراسم تقویت می شود. در این مراسم زَوتَرَ (زوت) بزرگترین پیشوای دینی و رهبر مراسم است. پس از او هفت موبد هر یک با وظیفه خاصی آیین هوم را برگزار می کنند. این هفت موبد به ترتیب هاوَنَن که پس از زوتر جایگاه از آن او است،آتَرَخشن موبد سوم حفاظت از آتش، فرَبِرِتَر موبد چهارم آماده سازی افزارها و گذاشتن آن در دسترس زوتر، آبِرِت موبد پنجم آوردن آب به آیین، آسنَتَر ششمین موبد شستن ظرف ها و افزارها و پالودن نوشابه هوم، راسپی موبد هفتم عهده دار مراسم و آمیزش هوم با شیر و آب تقدیس شده و بخش کردن آن، سرَوشاوَرِز موبد هشتم سامان بخشی به وضعیت پرستشگاه در هنگام یَزِشن را بر عهده دارند[8].
در این مراسم تمام 72 هات یسنه قرائت می شد ولی سروش درون (هات 3 تا8)، هوم یشت (هات 9 تا 12) و هَفََتَن یشت (هپتَنگ هایتی) یا همان هفت هات (هات 35 تا 42) از جایگاه برتری برخوردار بود. در این بین می توان با اطمینان نسبی گفت که خود زرتشت هَفََتَن یشت را تالیف کرده تا دعای ثابتی برای مراسم باشد. هفت هات از ساختار بسیار دقیقی برخوردار است. خصیصه سه بخش مرکزی آن( یسنای 37تا40) اظهار عبودیت، فراخوانی و التماس مستقیم است به درگاه اهورا مزدا و بخش های بیرونی (هات 35،36،41،42) شامل تاکیدهای کلی تر بر ایمان و اعتقاد است. سروش دورن نیز با ستایش هاونگاه و گاهان بارهای شش گانه خواستار ستایش هوم و پراهوم و خشنودی فروشی زرتشت سپیتمان اشون و خشنودی سروش پارسای پاداش بخش پیروز گیتی افزای است. هوم یشت نیز مباحثه زرتشت و ایزد هوم است که در بخش بعد به تفصیل شرح داده می شود.
دریاچه West Lake
شهری در کنار دریاچه و سرشار از تاریخ و افسانه عشاق
برج تلویزیونی شانگهای به ارتفاع ۴۶۵ متر
معبد آسمان
مجسمه شیر نر با گویی در زیر پنجه
نماد قدرت خاقان و تسلط او بر دنیا
امروز صبح ساعت 8:30 گشت مان را شروع کردیم. کاخ تابستانی اولین سایت بازدید بود. بعد از آن به کارخانه مروارید رفتیم. بعد از نهار هم به مرکز طب سنتی. و عصر شاهد مراسم شب پکن بودیم.